| اس ام اس |
| www.smsiha.bogfa.com |
سلام به همه دوستان
امیدوارم که رو به راه باشید.تو این مدت حسابی من رو شرمنده
کردید تو این پست اس ام اس های یکی از دوستانم روکه با اسم
زی زی گلو اس ام اس فرستاده میذارم چون اس ام اس هاش زیاد
بود به پاس قدردانی ازش یه پست جدا گانه بهش اختصاص دادم
.بقیه ی اس ام اس های دوستان هم در پست های بعد حتما می
ذارم.منتظر اس ام اس ها تو هستم
مرا هر جور خواهی در به در کن
جفایت هم از این بیشتر کن
بزن با عشق خود اتش به جانم
ولی اتش نشانی را خبر کن
به صلیب سینه هایت
به خماری نگاهت
به غروب غم گرفته
به تمام خوابهایت
که در این جهان هتی
گل من فقط توهستی
بخواب ای افتاب بی غروبم
شب تنهایی دلها دراز است
دعایت می کنم هر شب همین وقت
که در های دعا تا صبح باز است
من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند
به امیدی که فانوس شب من باشی
شب است و یاد تو مرا پر از بهانه می کند
چه کرده ای که دل تو را چنین بهانه می کند
پریدی زگلزار ما سوی دشت/ولیکن ندانی چه بر ما گذشت
پریدی زگلزار ما سوی دشت/ولیکن ندانی چه بر ما گذشت
پریدی ولی اشیانت کجاست/در اغلیم غربت نشانت کجاست
پرستوی من بال پر باز کن/جدایی مرا کشت تو پرواز کن
نه صبر است در من,نه یارای زیست
به جان کندنم تهمت زندگیست
از این شام غربت رها کن مرا/تو ای یار تنها صدا کن مرا
صدا کن صدا کن که تا بود ه ام/دمی بی خالت نیا سود ه ام
صدا کن که امید دیدار نیست/در این ابر ,ماهی پدیدار نیست
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال من پرنده سر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی است پر,ستم که اندر او بغیر غم
یکی صدای اشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من دگر خرابتر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست
گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست
رفتی و خدا پشت وپناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یک نفر جون می کنه
کی می دونه تو دل تاریکی شب چی می گذره
پای برده های شب حصیر زنجیره غمه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
پا به پای سایه ها باید برم
چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم
باز دوباره مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ورو اون ور می زنه
تو رگ های خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه در ها به روم بسته شده
به تو ساده دل ندادم که بری ساده زیادم
من ایر با توبودن بی تو شمعی رو به بادم
اسم تو نبض صدامه ,وسعت بی انتهامه
تو عزیزی و وجودت تنها حل غصه هامه
به ترکه میگن چرا پاهاتو باز کردی نشستی
جلویه بانک؟میگه اخه شنیدم به باز نشسته ها
وام می دن
می خوام به سردی شبهام ... بخندم
می خوام به پ.چی فردام ... بخندم
وقتی میبینم که با دیگرونی...تو اوج گریه هام...
میخوام بخندم
می خوام داد بزنم که تنهای تنهام
می خوام وقتی می گم تنهام... بخندم
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندان بان بخندم
کنارت زندگی رو از سر بگیرم
تو نه بارونی نه شن باد
تو نه مرهمی نه فریاد
تو نه خسته ای نه هم پا
تو نه غیری نه از ما
تو نه بیرونی نه درونی
تو نه ارزون نه گرونی
تو فقط هستی که باشی
تو نه مرگی نه تلاشی
نمی دونم که بتونم
تو رو هم صدا بخونم
اگه اشتباه می خونم
بگ راست بگو بدونم
تو کدوم رنگی کدوم بو
اگه سکه ای کدوم رو
که نه ظلمت نه فروغی
نه رکودی نه بلوغی
نکنه حر فای خامم
خاطر عزیز رو ازرد
نکنه اسم حقیرم
تو کتا بای تو خط خورد