| اس ام اس |
| www.smsiha.bogfa.com |
یه روز غضنفر میفته دنبال دختره با سنگ میزنه تو سرش . بهش میگه خوب مختو زدم ها
تو مي توني 2 ميليون به من قرض بدي ، مي دونم كه داري ، كمكم كن به خدا بهت بر مي گردونم
.
.
( التماس غضنفر به يك خودپرداز!)
به غضنفر ميگن لپ لپ مي خري؟
ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟
ميگه فكر نمي كنم ،من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم !!!
به غضنفر ميگن ميزان تحصيلات ؟ ميگه PHD ميگين يهني چي ؟ ميگه:
Passed Highschool with Difficulties
از لره مي پرسن 12 فروردين چه روزيه ؟ ميگه روزي که ميريم براي 13 بدر جا مي گيريم ....
ترکه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه
۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل
2وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد
لره و ترکه شطرنج بازی میکردن - شاه دغ مرگ میشه !!!
--یه آبادانیه با یه فرانسویه راه میرفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!!
از یکی میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ یکی انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچه همسایمونه، ولی همیشه خونه ماست
یارو رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! بغلیش میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. یارو یه خرده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟
آرنولد میره آبادان، همون شب اول آبادانیه تو خیابون بهش گیر میده که: ولک تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خیابون دیدی بهم سلام کن! خلاصه اونقدر التماس میکنه، تا آخر آرنولد قبول میکنه. فرداش آبادانیه داشته با دو سه تا از رفیقاش تو خیابون چرخ میزده، یهو ارنولد میاد میگه: سلام عبود! آبادانیه میگه: اَاهه ... باز این سیریش اومد!
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبکارش بهش میگه: تو که فرقون داری، چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میکرد!
ترکه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بکن. ترکه میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده ترکه یکم میخوره میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده
زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این کسی که بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟